شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
506
نفثة المصدور ( فارسى )
« . . . عاشقان را بضعيفى « 1 » و اندكى و رنجورى خودشان در دل نيايد و ببسيارى ملامتكنندگان و افسوس دارندگان ننگرند . . . الخ » . و در « كلّيّات شمس » ج 4 ، ص 212 ، غزل 1971 ، بيت 20819 آمده است : خاكِ لعنت بر سَرِ افسوس دارى بدرگى * كو كند از خاكسارى درهم اين هنجار من فسيح - 30 / 4 فراخ . « مقدّمة الأدب » . فشفش - 40 / 6 ( : اسم صوت ) در اينجا بمعنى آواز گشودن بند ازار و شلوار آمده است . از « برهان م » و « آنندراج » . رك : « آنندراج » قطعهاى كه در آنجا بعنوان شاهد براى اين معنى مذكور افتاده است . فضل ريزه - 15 / 1 دانش و هنر اندك و بغايت ناچيز و ناقابل . قس : « عرض ريزه » ص 10 س 3 و 4 ، « حرام ريزه » ص 11 س 10 ، « سعادت ريزه » ص 11 س 12 ، « قربت ريزه » ص 13 س 3 ، « روزى ريزه » ص 113 س 5 ، « فراغت ريزه » ص 119 س 1 . فظيع - 53 / 12 سهمناك ، زشت هولناك . « مقدّمة الأدب » ، كار بغايت زشت و منكر از حدّ درگذشته . از « الصّراح من الصّحاح » .
--> ( 1 ) - كذا .